غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
18
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بنت جاكميوقولون دختر طايراسون شعر و زين پنج خاتون باتاج و كاه * فزون بودهم برته قوجين به راه كه از شاه فرزند بسيار داشت * چهزو پنج دختر پسر چار داشت و اولاد ذكور چنگيز خان بروايت ظفرنامه نه نفرند از آن جمله چهار نفر كه از برته قوجين در وجود آمده بودند اعتبار بسيار داشتند و اسامى ايشان اينست جوجى جغتاى او كداى تولى و چنگيز خان هريك از اين چهار پسر را بر وجوع مهمى سرافراز ساخته بود امر صيد و شكار و ترتيب مجلس نزم تعلق بجوجى مىداشت و يرغو رسيدن و سياست كردن و زدن و گرفتن مفوض براى جغتاى بود و در تنظيم امور ملك و تدبير مصالح جمهور اوكداى اهتمام مىنمود و تولى كه او را الغ نويان مىگفتند بمحافظت اردوو سرانجام مهم لشكر قيام مىفرمود و در وقتى كه چنگيز خان از تسخير بلاد فراغت يافت جمع آن ممالك بر اولاد و اخوان خود قسمت كرد و در باب تشييد بناء اتحاد و موافقت ميان ايشان پيوسته سخنان سنجيده بر زبان مىآورد و چنگيز خان تابع هيچ دينى و ملتى نبود و از تعصب و رجحان مذهبى بر مذهبى احتراز مىنمود بتعظيم و تكريم علما و زهاد هرطايفه مىپرداخت و اين معنى را بر درگاه پادشاه بىنياز عظم سلطانه و عم احسانه وسيلهء تقرب ميساخت اكثر ياساو رسوم كه تا غايت ميان مغولان باقى مانده چنگيز خان وضع كرد و در سر انجام امور وزارت او محمود يلواج بخارى شرايط اهتمام بجاى مىآورد و چون بسعى خامه سخنگذار مجملى از احوال و آثار چنگيز خان سمت تحرير گرفت عنان بيان بصوب تفصيل بعضى از كليات وقايع ايام دولتش صفت انعطاف خواهد پذيرفت ( انه هو الموفق و المعين ) گفتار در بيان رفتن چنگيز خان نزد اونك خان و ذكر شمهء از اسباب موافقت و مخالفت ايشان در آن زمان كه آبا و اجداد چنگيز خان فرمانفرماى اقوام نيرون بودند تمامى قبايل مغول و تاتار مطاوعت و متابعت يك پادشاه نمىنمودند بلكه هريك قبيله و دو قبيله حاكمى عليحده داشتند و پيوسته سالك طريق نزاع و خصومت بوده همت بر افناء و اعدام يكديگر مىگماشتند و چون چنگيز خان خورد سال از پدر بازماند اكثر قبايل كه متابع يسوكا بهادر بودند از وى برگشته بقوم تالجوت پيوستند و بدين واسطه او را مهمات بسيار دشوار دست داد و چندين نوبت در مهلكها افتاد و بالاخره كارش بنهايت اضطرار رسيده باستصواب قرا - جارنويان بن سوغوچيچن باونك خان كه حكومت قبيلهء قرايت متعلق بوى بود و از ساير خانان تركستان بمزيد جاه و حشمت و وسعت ولايت و بسطت مملكت ممتاز و مستثنى ميبود پناه برد در جامع التواريخ رشيدى به نظر رسيده كه در قديم الايام در ميان تركان پادشاهى بود و هشت پسر سياهفام داشته بجهة سوادلون ايشان را قرايت ميگفتند يعنى گوشت سياه و تمامى قوم قرايت كه اونك خان حاكم ايشان بود از ذريت آنجماعت اندو معنى اونك خان